بایگانیِ دستهٔ ‘از امروز’

من درد مشترکم
مارس 16, 2009

وقتی ایستاد تا سوار شوم ذوق زده در را باز کردم و چپیدم تو . مسافر بعدی بلافاصله سوار شد . مرد جوانی چاقی بود که لحظه ی اول مقیاس ها را گم کرد و محکم خورد به من . عصبانی برگشتم به سمتش که مهلت نداد و عذرخواهی کرد. سرم را گرفتم به سمت [...]

خالی
مارس 15, 2009

حس رهائی دارم . دوست دارم ساعت ها دراز بکشم و بی آن که کار خاصی کنم تنها به این لذت رهائی فکر کنم. نه ترس از دست دادنی، نه انتظاری، نه شوقی، نه تبی نه تابی … خالی شده ام انگار و آن قدر این انعکاس خودم در خودم را بی آن که به [...]

قدم اول
مارس 12, 2009

در اتاقی نشسته ام که نمونه اش توی هیچ شنبه بازاری پیدا نمی شود از بس که به هم ریخته … از بس که شلوغ است. چیزی محکم دور پیشانی ام بسته ام تا درد سرم آرام بگیرد شاید . با این احوال حس خوبی درون من است . می دانم که با این خانه [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.